عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
114
منازل السائرين ( فارسى )
گرداب يا گودالى شبيه دانسته و « سكون » را نظير شيئى دانسته كه در اين گرداب يا گودال فرو مىرود ، و استفاده از اين استعاره براى بيان غلبهء شوق و محبت است بر سكون . الدرجة الثانية : ان لا ينقض ارادته سبب و لا يوحش قلبه عارض و لا تقطع عليه الطريق فتنة . اينكه هيچ عاملى ارادهء او را براى سلوك متوقف نمىكند ؛ و هيچ عارضهاى قلب او را به وحشت دچار نمىسازد و هيچ فتنهاى راه او را سد نمىكند . تلمسانى در توضيح اين گفتار خواجه مىفرمايد : « ارادت نشانهء درستى طلب خداى تعالى است و در آن صدق نيت است ؛ پس هنگامى كه قوى گردد ، هيچ سببى آن را نقض نمىكند و آن جزء درجهء دوم اخبات است و مقصود از نقض در اينجا بازگشت از ارادت است . كلام خواجه « و لا يوحش قلبه عارض » ، يعنى در قلب سالك ، بعد از انس با خداى تعالى در مناجات و حضور هيچ عارضهاى باقى نمىماند كه بخواهد سبب اشتغال قلب شود . و اصل عارض مخالف است ، مانند چيزى كه در عرض راه قرار مىگيرد ، پس آن مخالف كسى است كه در مسير راه مىپيمايد . كلام خواجه « و لا تقطع الطريق عليه فتنة » ، يعنى مسلما در اين مقام ، سالك به واسطهء درستى ارادتش به ثبات و استوارى رسيده ، پس هنگامى كه دچار فتنهاى شود ، آن فتنه در او اثر نمىنمايد و فتنه در اصل آزمايش كردن است . بدان كه اين صفات هرگز به وقوع نمىپيوندد ، مگر براى كسى كه به مشاهدهء بعضى تجليات حقهء الهى نائل آيد ، پس مسلما اين دانش نزديكترين آبى است كه از چشمهء معرفت برداشته مىشود و نزديكترين دانش است به جريان آگاهى كه بايد در توضيح آن از تشبيه بهره برد و عبارت در به اين آن ناتوان است . من اين معنى را اينگونه تشبيه كردهام : فمل طربا و اشرب و طب ثم غب فما * نعميك الّا سكرة من هوى نعم ( فمهما بقى للصحوفيك ) بقيّة * يجد نحوك اللّاحى سبيلا الى الظلم مورد استشهاد ما بيت دوم است ، چرا كه اين درجه ، يعنى درجه اخبات غير از اين